تبليغاتX
خاتون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 0:33  توسط نرگس  | 
 

ای دل غم دیده حالت به شود دل بد مکن.............

 

پ ن:خیلی وقته منتظرم.........

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 19:21  توسط نرگس  | 
خبر بدی بود. خبر تکان دهنده ای بود. رفتن تو.مشکاتیان عزیز .آقای سنتور ایران زمین .

درد اور بود شنیدنش. عزاب اور بود.خسته شدم بس که خبر بد شنیدم. چی داره سر

ایرانمون میاد؟داریم اسطوره هامونو از دست میدیم.به طریقی.

خسته شدم از اینهمه اتفاق بد...

حیف بود.رفتن تو حیف بود.موسیقی ما محتاج همچون تویی بود و خواهد بود.

کیه که جای تو بشینه؟

پ ن :درگذشت جانسوز استاد بزرگ. پرویز مشکاتیان رو به ایران زمین و به خانواده ی

موسیقی تسلیت میگم...خدایش بیامرزد.......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 0:4  توسط نرگس  | 
 

سعی کرده ام خم شوم روی خودم تا نیمی از خودم را پاک کنم .اما نتوانسته ام

بعضی ها همه ی خودشان را پاک می کنند و می روند.لابد می توانند

من نمی توانم....

پ ن:اونایی که اهل کتاب خوندنین من گنجشک نیستم (مصطفی مستور)رو از دست ندین.

پ ن۲ :و اونایی که این کتاب دوست داشتنی رو خوندین میشه اینجا راجع بهش حرف بزنین ؟

خوشحال میشم نظرتونو بخونم.منتظرم..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 23:0  توسط نرگس  | 
این روزا خیلی به این فکر میکنم :که چرا بزرگ شدم/یم .چرا عاقل شدم / شدیم(هستم آیا؟)

نسیم این آیا مال تو بود..

که زندگی سخت بشه اینهمه.که همش آرزو کنی ۱روز. حتی ۱ روز از روزای کودکیتو.

روزایی که عاقل نبودی اینهمه.که اتفاقای دورو برت برات مهم نبود اینهمه.آخ که چقدر دلم می خواد اون

روزای بی دغدغه رو.که شاد بودم/بودیم اونهمه.

اصلن چرا بزرگ شدی که دوست داشته باشی که خیلی دوست داشته باشی. اما به خودت نهیب بزنی

که نه دختر. این عاقلانه نیست.

آخه یکی بگه چرا اینقدر سخت شده همه چی.یکی بگه چرا بزرگ شدن و عاقل و عاقل تر شدن اینقدر سنگینه بهاش؟

پ ن۱:چه بهایی سنگین تر از اینکه دوست داشتنتو با عقلت بسنجی؟و به خودت بگی هی دختر این عاقلانه نیست.و این حرفت نتیجه ی همه ی اون اتفاقایی باشه که وقتی داشتی عاقل و عاقل تر میشدی تجربشون کردی.

پ ن۲ :دوست ندارم اینو بگم. اما واقعن حالم خوب نیست...

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 18:22  توسط نرگس  | 
دیشب در باره ی الی رو دیدم. تو سینمای قدیمی و خاک گرفته ی شهرمون(خدا رو شکر میکنم البته

به خاطر همینم).توصیه میکنم از دستش ندین.

حتما ازش لذت خواهید برد.با بازی های زیبایی که می بینید. یه صحنه هایی از فیلم یادت میره داری فیلم می بینی.

وقتی ارش (همون پسر کوچیکه داشت غرق میشد.وقتی از اب میگیرنش. خدا خدا میکردم که نمرده باشه.

وقتی با یه بازدم به هوش اومد.یه نفس عمیق کشیدم که آخیش زندست.ولی بعد اون تازه ماجرا شرو ع میشه.الی کجاست؟

الی دختر معصوم و مربی مهد که تمام فیلم مثل مادر بچه ها بود و اخرشم به خاطر نجات ارش میره تو اب

روز بعد از گم شدن الی. اون چهره های اشفته و نگران.باید بیبینید اون چهره ها رو...

باز هم باید آفرین  گفت به گلشیفته.وترانه علیدوستی و البته بقیه.. رعنا ازادی ور. مریلا زارعی و...

پ ن:لذت بردم

پ ن ۲:بچه ها کاش با هم میدیدیم در باره ی الی رو.. حیف که تو تهران وقت نشد. میشد یه بحث جدید راه انداخت. ..:دی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 22:36  توسط نرگس  | 
 

دیدن فیلم خاک اشنا تو سینما ازادی(جای توپی بود) با حضور رضا کیانیان عزیز. رویا نونهالی

مهربون و دوست داشتنی. بابک حمیدیان پر جنب و جوش و بازو دوست داشتنی. بهمن فرمان ارا

کارن همایون فر(همیشه فکر می کردم باید پیر تر از این حرفا باشه اما این طور نبود)

و بقیه خیلی چسبید. جاتون خالی

پ ن:شب خیلی خوبی بود...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 23:27  توسط نرگس  | 
خوشحالم.خیلی ی ی ی.

خوشحالم از اینکه هنوزم هستن ادمایی که برای اولین بار تو زندگیت ببینیشون ولی اینقدر

دوسشون داشته باشی.واینقدر دلت براشون تنگ شه.همیشه بودن با اینجور ادما برام لذت بخش بوده.

که تو همون لحظه ی اول انقدر باهاشون راحت باشم انگار مدت هاست همو می شناسیم.

خواستم بگم خیلی وقت بود لحظات به این شیرینی نداشتم.ممنونم به خاطرش از همتون.

منتظر دیدار دوبارتون می مونم.........

پ ن۱:تشکر اختصاصی از داداش وحید گل و مهربونم به خاطر این روزا.(که گذشت اما موندنی شد)

پ ن۲: ممنونم مهیا.حسین.ثمین عزیز

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 23:51  توسط نرگس  | 
 

احمدی نژاد >مجلس>خطاب به امریکا و اروپا: ملت ما نیازی به تبریک شما ندارن.

اخه یکی نیست بگه از کدوم ملت حرف می زنی؟؟؟؟؟؟؟ صداشون فکر کنم اونقدر بلند بوده

که بشنوی...یکی به این اقای دکتر بگه دیگه اسم این ملت رو نیارررررررر.........

 

پ.ن:به قول دکتر شریعتی تو مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن داره.هیچ حرفی رو

باور نکن.....

پ.ن۲:به کی سوگند خوردی؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 18:51  توسط نرگس  | 
جز صدای سکوتت نمی شنوم. در کجای اسمانت پنهان شده ای؟

کو صدای اکبرت؟ کو صدای رحیمت؟ کو صدای رحمانت؟ کو صدای عادلت؟

............صدایت خاموش است یا من کر شده ام؟

معبودم مگذار نابود شوم در وهم نبودنت.برهانم از این کابوس

برهانم...............

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 20:21  توسط نرگس  |